کمیته امداد امام خمینی ره
ارتباط با ما  رییس کمیته امداد 

House of fun slots slotshttp://houseoffunslot.com/

«امداد و فقرزدايي»

فقر از موضوعاتي است كه بي توجهي به آن، باعث ايجاد بحران اجتماعي خواهد شد و آثار زيانباري بر جامعه وارد خواهد كرد. بر همين اساس اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود: الفقر الموت الاكبر « فقر مرگ بسيار بزرگي است ».

فقر، جامعه را به نيستي مي كشاند و با دامن گير شدن آن در جامعه، كسي حاضر به دفاع از حكومت نمي شود و جامعه به سوي شكست اقتصادي و سياسي نزديكتر مي شود، لذا اميرالمؤمنان در نامه 53 نهج البلاغه به مالك اشتر دستور مي دهد كه با توده مردم و طبقه پايين و نيازمندان، مدارا كرده و به آنها كمك نمايد. تا جامعه به ويرانه تبديل نشود و اين توده مردم هستند كه از دين و حكومت پشتيباني مي كنند نه يك گروه خاص كه در اطراف حاكم جامعه قرار دارند.

بنابراين، در مكتب اسلام يكي از وظايف بزرگان و عالمان، مبارزه با فقر است كه اميرالمؤمنين ( ع ) فرمود: « خداوند از علما تعهد گرفته تا بر سيري ظالم و گرسنگي با مشقت مظلوم تن در ندهند و راضي نباشند. » سيري و ثروتمند بودن دسته اي و در مقابل، گرسنگي و فلاكت گروهي ديگر، دليل بر حركت ظالمانه نظام اقتصادي جامعه است و تأمين زندگي مردم بايد بر اساس عدالت و توازن باشد و مسئولان در فكر آسايش مردم باشند. اميرالمؤمنين ( ع ) مي فرمايد: « بهترين زمامداران كساني اند كه زندگي مردم در دوران حكومت شان خوب و عدالتشان بر مردم فراگير باشد. »

با توجه به اين مطالب و اهميت فقرزدايي در جامعه اسلامي، قرآن كريم و روايات اهل بيت عصمت ( ع ) براي مبارزه با اين پديده شوم، راه كارهاي اساسي را ترسيم نموده اند كه عمل به اينها هم ضامن بقاي حكومت هاست و هم مردم جامعه با رونق اقتصادي در آسايش و آرامش قرار مي گيرند كه در اين مقاله به چند نمونه از اين راه كارها اشاره مي كنيم:

1- عدالت اجتماعي: در امر قانون گذاري، قضاوت، جذب نيرو، حقوق و مزايا و كيفر و پاداش و ... .

2- ماليات هاي اسلامي: جمع آوري خمس، زكات، انفال، انفاق و ماليات هاي حكومت در موارد ضروري.

3- ازدواج: حركت جامعه به سوي آرامش روحي و رواني و پاك سازي آن از فساد و رونق اقتصادي.


عدالت اجتماعي

عدالت اجتماعي، اصل مهمي است كه قرآن كريم برقراري آن را در زندگي اجتماعي وظيفه و مسئوليت اصيل ديني مي شمارد و تحقق آ ن را قاطعانه از حكومت ها و مسئولان جامعه مي خواهند:

« به تحقيق ما رسولان خود را با نشانه هاي روشن، فرستاده ايم و با ايشان كتاب و ترازو فرستاده ايم تا مردمان را به دادگري به پا دارند. » ( حديد / 26 )

اميرالمؤمنين ( ع ) نيز، فلسفه اساسي پذيرش حكومت را، به داشتن عدالت در جامعه دانسته و اين را پيمان خداوند با عالمان دين مي شمارد.

پس عدالت در فرهنگ اسلام تنها يك مفهوم ارزشي غير مرتبط با دنيا نيست. بلكه تعهدي عيني است و انجام اين مسئوليت در جامعه بر پايه اي اساسي يعني ايجاد توازن اجتماعي استوار است كه در قرآن كريم آمده است:

« آنچه را خداوند از اهل اين آبادي ها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول ( ص ) و خويشاوندان او و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است. تا اين اموال در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. » ( حشر / 7 )

در حقيقت اين آيه، يك اصل اساسي را در اقتصاد بازگو مي كند و آن اينكه جهت گيري جهت گيري اقتصاد اسلامي چنين است كه در عين احترام به مالكيت خصوصي، برنامه را طوري تنظيم كرده كه اموال و ثروتها متمركز در دست گروهي

محدود نشود بلكه بايد اموال و ثروت ها با عدالت به دست همه برسد تا جامعه دچار فقر و استثمار عده اي دنيا طلب نگردد. يعني اگر مقررات اسلامي در زمينه تحصيل ثروت و ماليات ها و توزيع آن، درست پياده شود، خود به خود عدالت

اجتماعي برقرار مي شود. زيرا عدالت از اصول و اهداف بزرگ اسلامي در جامعه قرار داده شده است تا تعادل اقتصادي و توزيع عادلانه ثروت در بين مردم حفظ شود.

خداوند متعال در اهميت عدالت مي فرمايد:

« اي كساني كه ايمان آورده ايد ! كاملا قيام به عدالت كنيد. براي خدا شهادت دهيد اگرچه به زيان خود شما بوده باشد، { چرا كه } اگر آنها غني يا فقير باشند خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند بنابراين از هوي و هوس پيروي نكنيد كه از حق منحرف خواهيد شد ... » ( نساء / 135 )

در اين آيه نيز اجراي عدالت در همه موارد بدون استثنا ذكر شده و به تمام افراد با ايمان دستور قيام به عدالت داده شده است و بايد عدالت آن چنان پياده شود كه كمترين انحرافي به هيچ طرف پيدا نكنند تا فقير با رسيدن به حقش و غني با قانع شدن به آنچه هست، بتواند جامعه اسلامي را به سوي تعادل و فقرزدايي بكشاند.

لذا در خر جامعه بايد مصالح فردي فداي مصالح عمومي شود و در اين صورت است كه همه به حق خود مي رسند، و مؤمن واقعي كسي است كه در برابر حق و عدالت هيچ گونه ملاحضه اي نداشته باشد و نبايد جامعه به سوي حمايت از سرمايه دار حركت كند و روز به روز دامنه فقر گسترده تر شود و متأسفانه يكي از عوامل عقب ماندگي كشور اسلامي، فاصله گرفتن مسلمانان از اين اصل است. زيرا با زير پا گذاشتن عدالت، همه چيز از جايگاه اصلي خويش دور مي شود و حق عده اي پايمال مي گردد:

1- عدالت اجتماعي در قانون گذاري : بايد طوري مطرح شود كه به فقرا كمك رسانده و جامعه را از فقر پاك سازد.

2- قضاوت : خداوند متعال مي فرمايد: و هنگامي كه ميان مردم داوري مي كنيد به عدالت داوري كنيد. ( نساء / 58 )

3- كيفر و پاداش : يعني هيچكس بيشتر از جرمش مجازات نشود و به هيچ فردي بيشتر از حق خود از بيت المال داده نشود.

4- در تقسيم امكانات كشور و حق و مزاياي افراد جامعه. ( انعام / 125 )

5- در چينش افراد كارگذار بر اساس تقوي، مديريت، كارآيي و ...

اگر در جامعه اي اين اصول مراعات نگردد جامعه به سوي هلاكت و فقر مي رود چنان كه در سوره اعراف اشاره دارد و اثرات ظلم را كه مقابل عدالت است چنين مي شمارد:

1- قحطي و خشك سالي؛ 2- كمبود ميوه و مواد غذايي؛ 3- آفات كشاورزي؛ 4- طوفان و حوادث غير مترقبه و ...

بنابراين اجراي عدالت باعث پيشرفتن جامعه و ريشه كني فقر مي شود. علاوه بر آيات و رواياتي كه ذكر شد خداوند متعال از عواملي كه باعث رواج فقر و ناسازگاري با شكوفائي جامعه است نهي مي كند اين عوامل عبارتند از:

تبذير، تكاثر، اسراف، اتراف و اشرافيگري، احتكار و انبار كردن دارائي ها ...

فقر، جامعه را به نيستي مي كشاند و با دامن گير شدن آن در جامعه، كسي حاضر به دفاع از حكومت نمي شود و جامعه به سوي شكست اقتصادي و سياسي نزديك تر مي شود.


ماليات هاي اسلامي

اسلام راستين مجموعه اي به هم پيوسته از مسائل اعتقادي، عبادي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است كه جدا كردن آنها از يكديگر، امكان ندارد، از نمونه هاي پيوستگي و به هم آميختگي قوانين اسلام، مسائل واجبات مالي است كه از سويي عبادي است و بدون قصد قربت نمي توان آن را ادا كرد و از سوي ديگر سياسي است و ارتباط نزديك بين واجبات ملي و مسئله ولايت و رهبري وجود دارد. امام صادق ( ع ) در اين زمينه مي فرمايد: اسلام بر سه پايه استوار است: نماز، زكات و رهبري و هيچ يك بدون ديگري سامان نمي گيرد.

يعني رهبري جامعه با داشتن سرمايه، بايد نيازهاي جامعه را برطرف سازد كه امام راحل مي فرمايد: ماليات هايي كه اسلام مقرر داشته است و طرح بودجه اي كه ريخته، نشان مي دهد، علاوه بر رسيدگي به فقراء براي تشكيل حكومت و تأمين ضروري يك دولت بزرگ است. اين به عهده متصديان حكومت اسلامي است كه چنين ماليات هايي را به اندازه و بر طبق مصلحت تعيين كرده و جمع آوري كنند و به مصرف مصالح مسلمين برسانند.

بر همين اساس، دين مقدس اسلام براي رفع نيازهاي مالي جامعه اسلامي، بيت المال را در تشكيلات حكومت جاي مي‌دهد تا مردمان، واجبات مالي خود را كه بر عهده آنان نهاده است به آن جا تحويل دهند. مهمترين واجبات مالي اسلام براي ريشه كن كردن فقر كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده است عبارتند از:
1- زكات؛ 2- خمس؛ 3- انفال؛ 4- ماليات حكومتي و 5ـ انفاق.

1ـ زكات: براي كمك به فقرا و ايجاد عدالت اجتماعي و توازن مالي وضع شده است و گردآوري آن براي حكومت

ضروري است و اگر مردم به حال خود رها شوند حقوق فقرا از بين مي رود زيرا بسياري از ثروتمندان زيربار نخواهند رفت. در روايات به اين نكته اشاره شده است كه فقر فقرا بر اثر آن است كه ثروتمندان واجبات مالي خود را نمي پردازند.

از آيات قرآن كريم استفاده مي شود كه زكات فقط حكم تكليفي نيست كه اگر كسي نپردازد تنها گرفتار عقوبت اخروي بشود و از باخواست حاكم اسلامي در امان باشد، چنانكه خداوند به رسول اكرم (ص) به عنوان حاكم و رهبر اسلامي دستور مي دهد كه زكات را از مردم بگيرد: از اموال آنها صدقه اي به عنوان زكات بگير، تا به وسيله آن، آنها را پاك سازي و پرورش دهي، { و به هنگام گرفتن زكات } به آنها دعا كن، كه دعاي تو مايه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست.

يعني علاوه بر اينكه زكات مايه پاكي زكات دهنده است، مايه پرورش جامعه و فقرزدايي است كه حكومت بايد به اين امر مهم اصرار ورزد و روايات هم اين مطالب را تأييد مي كند.

پيامبر اسلام (ص) هم افرادي را براي جمع آوري زكات به مناطق گوناگون مي فرستاد. و امروز هم كه حكومت اسلامي تشكيل شده است بايد زكات را جمع آوري و براي نيازهاي جامعه كه يكي از آنها فقر است به مصرف برساند چنانكه شيخ طوسي مي نويسد: بر امام مسلمين واجب است كه كارگزاران زكات را هر سال به سوي صاحبان مالها روانه كند تا زكات را گرد آورند.

همه اين ها به خاطر اين است كه زكات يك راه كاري اساسي براي برطرف كردن فقر در جامعه است و اگر هم در دوره اي، مصرف زكات به عهده شيعيان قرار داده شده به خاطر مصلحت ائمه اطهار (ع) بود چون نمي توانستند از مردم زكات بگيرند و حكومت هاي جور و باطل بر مردم سخت گيري ها مي كردند و گرنه حكم اوليه اسلام، گردآوري زكات را بر عهده حاكم اسلامي قرار داده است تا با برنامه هاي دقيق، جامعه را به رونق اقتصادي سوق دهد.

علماي اسلام هم اين مطالب را در نظر داشتند و دريافت زكات را در دوران غيبت به عهده فقيه جامع الشرايط گذاشته اند و مي گويند مجتهد مي تواند، زكات را از افراد مختلف بگيرد.

2ـ خمس: خداوند متعال براي پاك گرداندن افراد و سالم سازي زندگي ها و سالم سازي زندگي ها و سامان دادن مسائل اجتماعي و زدودن غبار فقر از چهره جامعه، مسئله خمس را يعني 20 درصد اضافه بر مازاد درآمد ساليانه را يكي از راه كارهاي ريشه كني فقر قرار داده است:

بدانيد هرگونه غنيمت و سودي به دست آوريد يك پنجم آن براي خدا، و براي پيامبر و براي نزديكان و يتيمان و مسكينان و بازماندگان در راه است. اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز جدائي حق از باطل، روز درگيري دو گروه نازل كرديم، ايمان آوريد و خداوند بر همه چيز تواناست.

در ديدگاه علماي شيعه، خمس تنها بر غنائم جنگي نيست بلكه هرگونه درآمدي را در بر مي گيرد و چون غنيمت جنگي هم نوعي درآمد است لذا يك پنجم آن را بايد به حاكم اسلامي دهند تا او در مصالح جامعه استفاده كند و پيامبر اسلام (ص) از شخصي كه طلا پيدا كرده بود خمس گرفت و يا دستور داد يك پنجم بهره چراگاه‌ها و آب‌ها و... را به حكومت بدهند.

در سيره اهل بيت (ع) نيز حتي با پايان يافتن قدرت سياسي ظاهري آنان و بعد از خلافت امام حسن مجتبي‌‌(ع)، باز خمس گرفته مي شود، چنانكه امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه غنيمتي يا سودي به دست آورد خمس آن را بايد به ما بدهد.

امام باقر ( ع ) نيز مي فرمود: قبل از دادن خمس كه حق ائمه مي باشد تصرف در اموال جايز نيست.

پيلمبر اسلام و ائمه اطهار ( ع ) نمايندگاني براي گرفتن خمس از مردم، مي گماردند چنان كه شيخ طوسي اسامي اينها را تا دوران غيبت صغري نوشته است.

بنابراين فلسفه تشريع خمس علاوه بر پاك سازي دل هاي مردم و استوار ساختن ايمان، پر كردن خلأ هاي اجتماعي و اقتصادي است و بر همين اساس است كه امام راحل اصرار داشتند كه مسئله گردآوري خمس يابد سر‌‌و‌‌سامان بگيرد و قوانيني وضع شد كه حقوق محرومين و فقرا به آنها باز گردانده شود.

3ـ انفال: يكي ديگر از راه كارهاي اساسي براي فقرزدايي، مسئله انفال است كه خداوند به مردم اجازه نمي دهد كه مالك شخصي مواردي از اموال عمومي باشند بلكه به حاكم اسلامي اين مسئوليت را مي دهد كه به دست گرفتن اين ها، به امور اجتماعي و مشكلات جامعه رسيدگي كند لذا در قرآن كريم اشاره شده است كه:

{ از تو درباره انفال ( غنائم و هر گونه مال بدون مالك و سودي ) سؤال مي كنند، و خصومتي هايي را كه در ميان شماست آشتي دهيد و خدا و پيامبرش را اطلاعت كنيد اگر ايمان داريد. }

در روايات تصريح شده است كه مراد از انفال: اموالي است بدون جنگ از دشمنان به دست آيد، زميني كه صاحبانش آن را تخليه كرده اند، اموال كسي كه وارث ندارد، بيشه ها، وادي ها، اراضي موات، مجهول المالك، بستر رودخانه ها و ... كه اين ها متعلق به خدا و رسول و جانشينان او مي باشد و انفال يعني زيادي و گويا اين اموال و دارائي ها اضافه بر آن مقدار اموالي است مردم بايد مالك باشند. بنابراين تمامي اين اموال اعم از معادن و‌... متعلق به حكومت اسلامي است تا برنامه ريزي دقيق در مسير منافع عموم مسلمانان و رونق اقتصادي جامعه و ريشه كني فقر مصرف گردد.

4ـ ماليات حكومتي: يكي از وظايف حكومت اسلامي توانمند كردن جامعه اسلامي و آمادگي هاي لازم در برابر دشمنان دين است كه قرآن كريم مي فرمايد:

{ هر نيروئي در قدرت داريد براي مقابله با آنها ( دشمنان ) آماده سازيد. }

اين آمادگي حكومت، به تناسب امكانات و آمادگي هاي دشمن بايد باشد و امروزه يكي از سلاح هاي استكبار، استفاده كردن از فقر مردم جامعه است كه با تحريم هاي اقتصادي و ... اهدافش را عملي مي سازد، بنابراين يكي از نيرومند كردن هاي مورد نظر در اين آيه، رونق اقتصادي جامعه و فقرزدايي است كه شهيد صدر مي نويسد:

{ منظور آيه تنها نيروي جنگي و جهاد در راه خدا نيست بلكه مراد هر نيروئي است كه موجب تقويت

جامعه اسلامي مي شود و واضح است كه يكي از نيروهاي فعال، نيروي اقتصادي در جامعه مي باشد. }

براي رسيدن به اين هدف قرآني، بايد حكومت اسلامي براي هزينه هاي جاري علاوه بر خمس و زكات و انفال، ماليات وضع كند تا بتواند با استفاده از درآمد هاي ملي، در جهت رشد اقتصادي گام بردارد، و روايات هم اين اجازه را به حاكم اسلامي داده است، چنانكه امام صادق ( ع ) فرمود: در مال هاي توانگران، حقوقي غير از زكات واجب گرديده است.

امام جواد ( ع ) هم به خاطر شرايط ويژه شيعيان در سال 220 ق، علاوه بر خمسي كه بر اموال اضافي مؤمنان بود، از طلا و نقره هم يك پنجم گرفت.

اميرالمؤمنين علي ( ع ) نيز بر اسب ها دو دينار و بر قاطرها يك دينار در سال ماليات بسته بودند.

بنابراين راه كار ديگر اسلام براي فقرزدايي، گرفتن ماليات ها از درآمدها است تا بتوان با اشتغال زايي و توليد، جامعه را از فقر و تورم نجات داد كه شهيد بهشتي مي نويسد: { اگر زمامدار حكومت اسلامي ديد كه كار واجبي نياز به بودجه دارد مي تواند ماليات هاي مشخصي را وضع و دريافت كند. }

5ـ انفاق: خداوند متعالي براي رفع نيازهاي جامعه، انفاق را كه يك تعهد اعتقادي و تربيت معنوي و اخلاقي مسلمانان است پايه گذاري كرده است و اين يعني علاوه بر حكومت كه رونق اقتصادي از مسئوليت هاي اساسي آن است، مردم هم بر پايه اعتقاد الهي، بايد در ريشه كني فقر و رونق اقتصادي سهيم باشند.

مسئوليت اجتماعي و وظيفه نوع دوستي كه هر مسلمان، به خاطر باورهاي ديني خويش بر عهده دارد، او را به اداي اين گونه انفاق ها وا مي دارد:

{ كساني كه به غيب ايمان آورده و نماز به پا مي دارند و از آنچه روزيشان كرديم انفاق مي كنند ( افراد با تقوا هستند‌.)‌}

در جاي ديگر مي فرمايد:
{اي كساني كه ايمان آورده ايداز آنچه روزيتان كرديم انفاق كنيد.‌}