روایت خودکفایی مددجوی کمیته امداد با راهاندازی کارگاه بلوکزنی
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی کمیته امداد، همه اهالی روستای یونکی، شهرستان لردگان در استان چهارمحال و بختیاری، انتظار داشتند که سیدمحمدحسین محمودی مانند اهالی دیگر روستا، در شالیزار خودش، برنج کشت و برداشت کند. او اما دوست داشت، راه خودش را برود و مسیری را بسازد که خودش میخواهد. در این راه تنها نبود و با کمک کمیته امداد او در نهایت کسب و کار خودش را راه انداخت. کسب و کاری که باعث توانمندی و خودکفایی و استخدام 15 مددجوی دیگر شد؛ او حالا در کارگاهش بلوکهای ساختمانی بتنی میسازد.
مو سفید کرده است، چین چروکهای عمیقش، نشان از گذشت چندین بهار را میدهد. حالا دیگر دستانش، توان حمل باری را ندارد و پاهای کمتوانش، به زور وزنش را تحمل میکند؛ سیدمحمدحسین را میگوییم که حالا بیش از 50 بهار و زمستان از زندگیاش گذشته است. او در تمام این نیم قرن، کار کرده و کار کرده است. از زمانی که به یاد دارد با دستهایش که حالا پینه بسته است، یا باری جابهجا کرده است و یا نشای برنجی بر آب کاشته. همه اینها اما او را از نظر مالی توانمند نکرده است، همیشه هر چه دویده است، نرسیده و زیر اندازش زمین بوده است و رو اندازش آسمان. هر چند که کمیته امداد هم دست یاری به سویش دراز کرده بود و او و خانوادهاش را کمک میکرد اما سیدمحمدحسین دلش میخواست توانمند و مستقل باشد.
ماهی را هر وقت از آب بگیری، تازه است، سیدمحمدحسین، که حالا مو سفید کرده است، این ضربالمثل همیشه در گوشش بوده است. هرچند که هیچ وقت فرصت عمل به آن را نداشته است، اما همیشه دوست داشت که راهش را جدا از بقیه روستا و در مسیر جدیدی، ادامه دهد. زمانه البته تا حدودی کمکش کرد؛ زمانی که توانش کم شد و قدرتش تحلیل رفت، آن زمان دیگر نمیتوانست کار کند و خانهنشین شده بود. او مرد عمل بود و از یکجانشینی متنفر بود که میدانست اگر این کار را کند و رودخانهای در جریان نباشد، باتلاق شدن در انتظارش است، بنابراین یک روز که طاقتش طاق شده بود، رفت به سراغ جایی که به آن اطمینان داشت و میدانست، همیشه میتواند روی کمکش حساب باز کند، به کمیته امداد رفت.
محمودی همان روز بیمقدمه کمک خواست و تقاضای شغلی را کرد که با توجه به توان و سنش بتواند، از پس آن بربیاید. کارشناس اشتغال کمیته امداد که اشتیاق سیدمحمدحسین را دید، تصمیم گرفت، کمکش کند، بنابراین او را به سمت هدایت شغلی دعوت کرد. در آنجا از سیدمحمدحسین سوالاتی پرسیدند تا او را برای رسیدن به هدف، علایقش و آن چه او توانایی انجامش را دارد، راهنمایی کنند. در همان جلسه بود که تصمیم گرفته شد، بهترین شغل برای این پیر مشتاق، داشتن یک کارگاه بلوکسازی ساختمانی است.
درست است که سید از نظر جسمی کمتوان است، اما شور و هیجانی برای یادگیری دارد، بنابراین با اشتیاق در کلاسهای آموزشی و مدیریت کارگاه شرکت کرد. محمودی به یاد دارد، 6 ماه بعد، بعد از پایان کلاسهایش، او فرد دیگری شده بود. حالا میتوانست کارگاه بلوک سازی را راهاندازی کند. در زمان راهاندازی کارگاه هم کمیته امداد مانند دوستی وفادار، در کنار او بود. کمک هزینه شروع کسب و کار و بعد رسیدگی هر ماهه و هر ساله به روند کاری، باعث شد سیدمحمدحسین که تازه کارش را شروع کرده بود، کارگاهش رونق بگیرد.
کارگاه بلوکسازی، این کودک تازه راه افتاده که جان گرفت، محمودی، دست به کار شد. او دست به خیر است و همروستاییهایش را فراموش نکرد. دوست داشت تا جایی که میتواند، به افرادی که روزی مانند خودش بودند و مددجو، کمک کند. بنابراین شرطی گذاشت تا کارگران کارگاهش، از اهالی روستا و افرادی که تحت سرپرستی هستند، باشند. یکی از کارگرانش، ابراهیم است، جوانی 23 ساله که حالا با توانمندی و توجه سیدمحمدحسین است که در روستا ماندگار و کار میکند. او هم مانند سیدمحمدحسین روزی مددجو بود، حالا اما با تلاش همولایتیاش، نانی را به سر سفره خانوادهاش میبرد که دسترنج خودش است. به جز هادی اما 14 کارگر دیگر که مانند او روزی مددجوی کمیته امداد بودند، کار میکنند. افرادی که حالا با سری سربلند و با اعتماد به نفس، هر روز سر کار حاضر میشوند و هر شب با رضایت سر بر بالین میگذارند.
انتهای پیام






